محمد تقي جعفري

18

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

گفتم به نيرنگ وفسون پنهان كنم ريش درون پنهان نمىماند كه خون بر آستانم مىرود دو اصل روانى جاودانى را مطرح مىكند كه عامل فرسايش زمان را در آن دو راهيابى نيست : اصل يكم - آن غم واندوه هاى شديد كه درون آدمى را سخت در فشار قرار مىدهد ، عامل نيرومندى از درون از عقده شدن آن جلو گيرى كرده ومىخواهد آن غم واندوه مانند بخار متراكم از ماشين درون آدمى رها شود . اصل دوم - اثر حالات روانى انسان به طور طبيعى در رفتار وحركات وسكناتش بروز مىكند ونمىتواند آن را مخفى بدارد . مثنوى جلال الدين هم از اين موارد وجزئيات ومصاديق مخصوص به زمان خود خالى نبوده و به طور فراوان وبىاختيار اصول وكليات عالى انسان را به وسيلهء آنها و در زمينهء آنها پياده مىكند ، اما چنان كه در مبحث نمونه ها اشاره خواهيم كرد ، متفكر هشيار مىتواند آن موارد وجزئيات ومشخصات واختصاصات محيطى هفتصد سال پيش را حذف وتجريد نموده حقايق كلى و عالى را كه از دستبرد عوامل دگرگون كنندهء زمان محفوظ مانده است استنباط نمايد . مسئلهء سوم - مىتوان گفت : نه تنها واقعيتهاى فراوانى از ادبيات گذشتگان كهنه وفرسوده نشده است ، بلكه جريان زمان تدريجا پرده از گفته هاى جاودانى آنان بر كنار نموده و چيزى را كه آن روز قابل درك نبود ، امروز فاش مىكند . به عنوان مثال شايد اهميت عقده هاى روانى وتاثيرات مخرب آنها در دوران جلال الدين مولوى و پيش از او حتى قرنها پس از جلال الدين آنچنانكه ضرورت داشت ، تا دوران فرويد درك نمىگشت . با اين حال جلال الدين در موارد متعددى از كتاب مثنوى موضوع عقده روانى را به طورى روشن بيان مىكند كه از نظر كليت نه از جنبهء تطبيقهاى جزئى ، انسان را به اين موضوع شوخى نما وادار مىكند كه بگويد فرويد يك روز پيش از نوشتن عقده هاى روانى در كلاس درس جلال الدين حاضر بوده و ياد داشت مىكرده است .